ماه من
ای پریچهره
بگو
چرا
رها
شدی
ترک من گفتی
چه آتشی
به جان
زدی
روز و شب گریه ام
به یاد
خاطرات توست
راحت جان تو بودی
عشق
پنهان
تو
بودی
روزگاری دل
به دام تو فتاده بود
همدم شبها
رباب و
جام و
باده بود
همچو پروانه
به گرد شمع روی تو
جان و دل
شعله ور بووووود
گریه ها تا سحر بووود
#نصفه شبی حس گرفتم باهاش،صداش خیلی محشره خیلی
برچسب:
نویسنده: آریا مقدم